عيد سعيد فطر مبارك

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء...
گفتی دوستت دارم
گفتم از کجا بدانم؟
گفتی بار ها و بارها ثابت کردم...
یادت هست...
و یا آنجا که....
و یا آن زمان که...
کمی که یادآوری کردی دیدم نه... تو مرا دوست نداری... تو عاشقم هستی...
گفتم از کجا بدانم؟
گفتی بار ها و بارها ثابت کردم...
یادت هست...
و یا آنجا که....
و یا آن زمان که...
کمی که یادآوری کردی دیدم نه... تو مرا دوست نداری... تو عاشقم هستی...
و آرام گفتم: من هم دوستت دارم...
گفتی: از کجا بدانم؟
و من هرچه گشتم یادم نیامد که اثبات کنم محبتم را...
و عاجز شدم و گفتم: امتحانم کن...
گفتی: تو چه میکنی؟
گفتم به خاطر تو... صبر....
گفتی: و ما ادرئک ماالصبر...
گفتم: امتحانم کن....
گفتی: از کجا بدانم؟
و من هرچه گشتم یادم نیامد که اثبات کنم محبتم را...
و عاجز شدم و گفتم: امتحانم کن...
گفتی: تو چه میکنی؟
گفتم به خاطر تو... صبر....
گفتی: و ما ادرئک ماالصبر...
گفتم: امتحانم کن....
و من چه می دانستم امتحان چیست و صابر کیست؟
و من چه میدانستم معنای ان الله مع الصابرین را؟
چه کودکانه محاجه کردم و تو چه مردانه مرا لایق امتحانت دیدی...
من کجا و معنای صبر و اضطرار و کارد به استخوان و اثبات بندگی تو کجا....
اگر نبود وعده ی "علی الله فلیتوکل" تو... از پا می افتادم
مثل تمامی آنهایی که عمری از تو دم زدند و کار به امتحان رسید پشت به تو و رو به ابلیس گریختند...
و من چه میدانستم معنای ان الله مع الصابرین را؟
چه کودکانه محاجه کردم و تو چه مردانه مرا لایق امتحانت دیدی...
من کجا و معنای صبر و اضطرار و کارد به استخوان و اثبات بندگی تو کجا....
اگر نبود وعده ی "علی الله فلیتوکل" تو... از پا می افتادم
مثل تمامی آنهایی که عمری از تو دم زدند و کار به امتحان رسید پشت به تو و رو به ابلیس گریختند...
و منٍ کودکٍ عاشق همچنان رویم به سوی توست...
اما بزرگی کن و امتحان را پیش از آنکه سرافکنده شوم تمام کن...
اما بزرگی کن و امتحان را پیش از آنکه سرافکنده شوم تمام کن...
و همین امشب در گوشم بخوان: انا فتحنا لک فتحا مبینا...
+ نوشته شده در شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 11:28 توسط ابراهیم صابری نژاد
|

ابراهیم صابری نژاد تولد: اول فروردین ماه 1348 شوش دانیال(ع) استان خوزستان